قدرت قلب

قدرت قلب باز کردن قلب مساوی است با درک پتانسیل‌های درونی . در فهم قلب است که می‌فهمیم در عمیق‌ترین سطح وجودمان حقیقتاً چه کسی هستیم ؟ قلب منبع الهام و خلاقیت و احساس ماست اولین عضوی است که در جنین به وجود می‌آید و بقیه اعضا براساس قلب تشکیل می‌شوند. قلب ما از قبل اتفاقات و تصاویر را می‌بیند و می‌داند و نوسانات خود را بر اساس اتفاقاتی که قرار است بیفتند پیش‌بینی می‌کند و تغییر می‌دهد.

اطلاعات، اول به قلب می‌رسد سپس قلب اطلاعات را به مغز مخابره می‌کند و  بدن به آنها پاسخ می‌دهد و همه این فعل و انفعالات قبل از روی دادن واقعی اتفاقات شکل می‌گیرد. قلب به نوعی شهود متصل است که به زمان و مکان محدود نیست از قلبتان پیروی کنید به رویاهایتان شانس رسیدن بدهید از این کار پشیمان نمی‌شوید البته این به این معنی نیست که شکست نمی‌خورید و رنج نمی‌کشید بلکه از این کار پشیمان نمی‌شوید. هر مخلوقی باید هدیه خدادادی‌اش را کشف کند و این تنها از طریق اتصال به قلب امکان دارد. این اتصال برای نسل بشر به این سادگی‌ها نیست و برای جانوران دیگر در حد غریزه قابل درک است.

ما همیشه در کشمکش هستیم که آیا باید به ندای قلبمان گوش کنیم یا به آموزه‌های دیگران ، خانواده و یا اتفاقات بیرونی؟ از دنبال کردن قلبمان احساس زنده بودن می‌کنیم که این احساس هیچ جایگزینی ندارد. وقتی که یک گل باز می‌شود زنبورها به سراغش می‌آیند گل به دنبال زنبورها نیست ، قلب هم همینطور است اگر باز شود جایگاه عشق الهی خواهد بود ، بیداری به سراغ قلبی خواهد رفت که به سوی او گشوده است.

سوالی مطرح است ، اگر قلب تا این اندازه قدرتمند است پس چرا اینقدر ساده می‌شکند؟ چون قلب با شکستن رشد می‌کند مثل زمان ورزش که عضله‌ها پاره می‌شوند تا رشد کنند، قلب ما با به چالش کشیده شدن در روابط ، ازدواج ، بیماری ، فقر و خیلی چالش‌های دیگر قوی می‌شود. تمام چالش‌ها بخشی از سفر است با این حال قلب ما می‌گوید باز هم می‌خواهم تجربه کنم چرا؟ چون وقتی به عشق برمی‌گردیم بخشش و پذیرش را پیدا می‌کنیم و این امر جزو لاینفک زندگی است و دلیلی برای اینکه قلب ما چالشها را فراخوانی می‌کند تا رشد کند.

شاید بیشترین چالش ما در زندگی این است که بتوانیم رابطه‌مان را حفظ کنیم اما این به این معنی نیست که در یک رابطه سمّی باقی بمانیم اگر بخواهیم به خاطر حفظ یک رابطه ، بخشی از خودمان را نابود کنیم و خودمان را سانسور کنیم در نهایت آن رابطه خراب خواهد شد چون نمی‌توانیم به قلبمان دروغ بگوییم و خود را نادیده بگیریم.

لائوتسه گفت : “من فقط سه چیز برای آموزش دارم سادگی ، صبر و شفقت” اما در مقابلِ این سه آموزه ، ترس باعث می‌شود که سادگی به حماقت ، صبر به تنبلی و شفقت به احساساتی بودن تنزل پیدا کند. سادگی ، لمس مستقیم زندگی و لحظه‌های دست اول و دردسترس زندگی است که انسجام قلبی را به ما برمی‌گرداند. صبر هم باعث انسجام قلبی می‌شود وقتی که ضرورت‌های زندگی ، زندگیِ واقعی را از ما گرفته است . شفقت یعنی بودن و حضور صادقانه داشتن در دنیا برای خدمت به خلق.

اگر قلبتان را باز نکنید هستی شما را خُرد می‌کند هستی شرور نیست بلکه طبیعت آن اینچنین است. با باز کردن قلب ، چالشهای زندگی در چاله های وجود ما جای خود را به درستی پیدا می‌کنند و دیگر در برابر چالشها شکننده نخواهیم بود . قلب بذر روح است . حتما با عناوینی مثل الماس قلب ، نیلوفر قلب ، معبد قلب برخورد کرده اید که همگی بیانگر ارزشمند بودن قلب در وجود ماست. قلب اساسی‌ترین جنبه وجودی ماست اگر ارتباطمان را با قلب حفظ کنیم قدرت خودِ زندگی و هوشی که زیرساخت جهان هستی است در ما متجلی می‌شود.

قلب ، مرکزیت شش مرکز انرژی دیگر در ماست قلب ما انرژی را از سه مرکز پایینی و سه مرکز بالایی گرفته و به بیرون متساعد می‌کند. ضرب المثل سرخپوستی است که می‌گوید: “طولانی‌ترین سفر شما سفر از مغز به قلبتان است” دلیلش کُندی ما نیست بلکه طبیعتِ این سفر ، زمان‌بر است . همه ما باید این سفر را هرچه زودتر شروع کنیم باید نیت کنیم در همین لحظه با قلبمان ارتباط برقرار کنیم.

هر چیزی را که می‌خواهید مستقیم به سراغ قلبتان بروید و به او بگویید که واقعاً آن چیز را می‌خواهید، قلب راهش را به شما نشان خواهد داد به شرطی که به کسی آسیب نزنید و به قلبتان اعتماد کنید به آن چیز خواهید رسید. قلب هدف نهایی را از هدف میانی جدا می‌کند و اگر در زندگی به دنبال اهداف میانی باشید و آنها را هدف اصلی فرض کنید ارتباط با قلبتان را از دست خواهید داد و در نهایت حتی با رسیدن به تمام اهداف میانی باز هم ناراضی و ناخشنود خواهید بود. اگر به قلبتان گوش کنید ثروت خودبخود خواهد آمد، اگر هم نیاید زندگیِ سرشار از خوشی را برای شما رقم خواهد زد. کاری را بکنید که دوست دارید در این صورت با قدرت قلبتان عمل خواهید کرد و چیز مهمی را به جهان ارائه خواهید داد و فراوانی نیز به زندگی شما جریان خواهد یافت .

قلب مساوی است با گنج درونی شما . قلب قطب‌نماست شک نمی‌کند و بسیار دقیق است. همانطور که قطب‌نما نمی‌گوید ممکن است شمال کمی این طرف‌تر یا آن طرف‌تر باشد و با اطمینان کامل نقطه‌ای را به شما نشان می‌دهد که شمال است. اگر می‌خواهید بدانید الهامی قلبیست یا ذهنی ، تست کنید که آیا به آن شک دارید یا خیر؟ قلب است که ما را از سطح مشکلات بالاتر می‌برد. ذهن می‌تواند مفهوم انسجام را بفهمد اما این فقط قلب است که می‌تواند آن را تجربه کند.

اگر چالشهایی را که تجربه می‌کنیم تاب بیاوریم پاداشش این است که نه تنها به انسجام و یکی بودن می‌رسیم بلکه آن را زندگی می‌کنیم . ذهن ما همه چیز را به صورت سیاه و سفید ، درست و غلط و خوب و بد تفسیر می‌کند ذهن همیشه در حرکت است و از تعادل خارج می‌شود اما قلب اینطور نیست و همیشه در آرامش و تعادل است با تجربه کردن چالشها ، قلب ما شعله‌ور می‌شود و گرما و نور از درون ما به بیرون منتشر می‌گردد.

نقطه شروع اتصال به قلب این است که آگاه باشیم تنها چیزی که دارایی ماست همین لحظه اکنون است . وقتی که دعا می‌کنیم فضایی گشوده می‌شود که می‌توانیم در آن به قلبمان متصل شویم ، هر طوفانی حفره‌ای دارد که قُطر آن به اندازه یک مرغ دریایی است که می‌تواند در سکوت از وسط آن عبور کند ، قلب ، ما را از این طوفان به سلامت عبور خواهد داد. اگر نمی‌دانید چه کاری باید بکنید بهتر است کاری نکنید وقتتان را با کارهای بیهوده تلف نکنید، واکنش نشان ندهید فقط بنشینید و نفس عمیق بکشید مراقبه کنید تنفس ، ما را به امنیت لحظه حال برمی‌گرداند عمیق‌تر و آهسته‌تر نفس بکشید.

قلب ، ما را به کودک درونمان متصل می‌کند البته کودک بودن با کودک وار بودن فرق دارد کودکی جهان ما را کوچک می‌کند و باعث می‌شود خود محور باشیم اما کودک وار بودن بازگشت به شگفتی است. قلب پایه تمام خلقت است ، در حالت انسجام با قلب است که می‌فهمیم مؤلفه‌های کمک کننده از ناکجاآباد وارد زندگی ما می‌شوند ، همزمانی‌هایی که تایید می‌کنند به بُعدی عمیق‌تر متصل شده‌ایم . در هماهنگی با قلب است که همزمانی‌ها اتفاق می‌افتند . همزمانی همان شهود است که کمک می‌کند در زمان و مکان درست قرار داشته باشیم.

قلب ما ۲۰ ثانیه زودتر متوجه اتفاقات می‌شود اما این یک امر آزمایشگاهی نیست چون در واقعیت ممکن است قلب ، ساعت‌ها زودتر یا حتی چند روز زودتر متوجه چیزی شود . شهود، راهنمای درونی ماست اگر به اندازه کافی آرام و ساکت باشیم می‌توانیم صدای خِرد درونی خود را بشنویم.

هر سوالی دارید از قلبتان بپرسید من چه کسی هستم؟ چه چیزی می‌خواهم؟ چه کسی برای من مناسب‌تر است؟ مهارت‌ها و استعدادهایم کدامند؟ کدام بهتر است؟ چطور از مهارت هایم برای خدمت به مردم استفاده کنم؟ سوالهایی که از قلبتان می‌پرسید در قالب یک مسیر خودشان را نشان می‌دهند نه یک جواب ساده.

ما از مرکزیتمان جایی فراتر از شخصیتمان به قلب متصل می‌شویم . ما نمی‌توانیم آسمان فردا را ببینیم اما قلب می‌تواند و به ما می‌گوید که هنگام دیدن آسمان در فردا چطور باید اقدام کنیم.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *