کوارتز شفاف

کوارتز شفاف یکی از پرکاربردترین و شناخته‌شده‌ترین سنگ‌های معنوی و درمانی است که به آن لقب «شاه‌سنگ» داده‌اند. این کریستال بی‌رنگ و شفاف به دلیل توانایی بی‌نظیرش در جذب، ذخیره و تقویت انرژی، به عنوان سنگی همه‌کاره برای پاکسازی، شفابخشی، و افزایش انرژی معنوی شناخته می‌شود.

کوارتز شفاف

خواص سنگ کوارتز

خواص سنگ کوارتز دارای خواص قدرتمند انرژی‌درمانی است. این سنگ به پاکسازی و تعادل چاکراها کمک کرده، انرژی منفی را دفع می‌کند و ارتعاشات مثبت را تقویت می‌نماید. کوارتز شفاف همچنین تمرکز، وضوح ذهن و آگاهی معنوی را افزایش می‌دهد و ابزاری عالی برای مدیتیشن و رشد شخصی است.

  • تقویت انرژی: کوارتز شفاف توانایی جذب، تقویت و بازتاب انرژی‌های مثبت را دارد.
  • پاکسازی: این سنگ توان پاکسازی انرژی‌های منفی را به صورت طبیعی دارد.
  • تعادل: کمک به تعادل تمامی چاکراها و هماهنگی بدن و ذهن.
  • شفابخشی: استفاده در درمان‌های انرژی برای تسریع روند شفا.
  • افزایش تمرکز و وضوح ذهن: بهبود تمرکز، حافظه و ارتباط معنوی.

تشخیص سنگ کوارتز اصل

 تشخیص سنگ کوارتز اصل ، به شفافیت طبیعی، وزن مناسب و وجود خطوط یا حباب‌های ریز داخلی توجه کنید. کوارتز واقعی سطحی خنک و سختی بالا (۷ موهس) دارد و به‌راحتی با شیشه خراش ایجاد می‌کند. اگر سنگ بسیار سبک، بیش از حد شفاف یا بدون نقص باشد، احتمال دارد مصنوعی باشد.

سنگ کوارتز سفید

سنگ کوارتز سفید ، که به نام کوارتز شیری نیز شناخته می‌شود، نماد پاکی، شفافیت ذهن و آرامش درونی است. این سنگ با ارتعاشات ملایم خود به تعادل انرژی، دفع امواج منفی و تقویت تمرکز کمک می‌کند. کوارتز سفید ابزاری عالی برای مدیتیشن و هماهنگی با انرژی‌های بالاتر محسوب می‌شود.

کوارتز شفاف چیست؟
ویژگیتوضیح
فرمول شیمیاییSiO₂
رنگبی‌رنگ (شفاف)
سختی (مقیاس موهس)7
ساختار بلوریشش‌گوشه (Hexagonal)
محل‌های استخراجبرزیل، آمریکا، ماداگاسکار، روسیه
چاکراهای مرتبطتاج، چشم سوم، سایر چاکراها
سنگ کوارتز سفید

ارتباط کوارتز با چاکراها

کوارتز شفاف سنگی بسیار منعطف است که می‌تواند با هر چاکرا هماهنگ شود، اما ارتباط اصلی آن با:

چاکرای تاج (ساهاسرارا): برای اتصال به انرژی‌های کیهانی و آگاهی معنوی

چاکرای چشم سوم (آجنا): برای تقویت شهود و روشن‌بینی

چاکراهای دیگر: می‌تواند به تنظیم و تعادل همه چاکراها کمک کند.

نقش کوارتز در مدیتیشن و شفا

کوارتز شفاف به عنوان یک ابزار قدرتمند در مدیتیشن برای ایجاد آرامش عمیق و افزایش سطح هوشیاری استفاده می‌شود. انرژی آن می‌تواند انرژی‌های منفی را از بدن خارج و فضای ذهنی را پاکسازی کند. همچنین در شفاهای جسمی، کوارتز به عنوان تقویت‌کننده انرژی‌های درمانی شناخته می‌شود.

نتیجه‌گیری

 سنگی قدرتمند و همه‌کاره است که می‌تواند در مسیر رشد معنوی، پاکسازی انرژی و افزایش تمرکز به شما کمک کند. استفاده صحیح از این کریستال، نیروی مثبت و تعادل را به زندگی شما می‌آورد.

سوالات متداول (FAQ) کوارتز شفاف

بله، این سنگ با انرژی خنثی خود برای تمام افراد مناسب است.

با دود دادن، شستشو زیر آب روان و نور ماه می‌توان آن را پاکسازی کرد.

بله، اما بهتر است زمان کوتاه و با احتیاط انجام شود تا سنگ آسیب نبیند.

کوارتز اصل دارای ساختار بلوری طبیعی و رگه‌های خاص است، اما مصنوعی معمولاً بی‌رنگ و بدون نقص بیش از حد است.

با تقویت و انتقال انرژی مثبت و پاکسازی انرژی‌های منفی در بدن و محیط.

کوارتز شفاف سفید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قانون ارتعاش

نیکولاتسلا گفت: اگر می خواهید حقیقت جهان را درک کنید ، جهان را از منظر ارتعاش و فرکانس مطالعه کنید. ارتعاش زبان جهان هستی است و زبان های فارسی و انگلیسی و … را انسان اختراع کرده پس اگر می خواهید چیزی را به جهان هستی اعلام کنید باید زبان ارتعاش را یاد بگیرید و با آن زبان با جهان صحبت کنید. قانون ارتعاش، ارشدِ همه ی قوانین هستی است ، به این معنی که هر چیزی که در هستی وجود دارد دارای ارتعاش خاص خود است و هیچ دو پدیده ای را نمی توان یافت که دارای ارتعاش یکسان باشند.

انسان نیز به عنوان جزئی از جهان هستی دارای ارتعاشات وجودی خاص خود می باشد با این تفاوت که انسان می تواند با تغییر این ارتعاشات از طریق تغییر ذهن و افکار خود ، ارتعاش خود را تغییر داده و همچنین باعث تغیر ارتعاشی سایر اجزاء هستی گردد . در این مقاله می آموزیم ارتعاش چیست ؟ چه رابطه ای با قانون جذب دارد ؟ وچگونه می توانیم از این قانون برای خلق زندگی دلخواه خود استفاده کنیم؟

ارتعاش چیست و چه تاثیری در زندگی ما دارد؟

ارتعاش به معنی نوسان و لرزش است و ریشه این لرزش ، به الکترون ها و ذرات کوچکتر از آن مربوط می شود که به صورت موج و نوسان وجود دارند . از همه مهمتر ، ارتعاش ، دلیلِ اتفاقات زندگی ما و نوعِ بودنِ ماست.ما به همراه سایر موجودات هستی اعم از جمادات و گیاهان و حیوانات و … موجوداتی ارتعاشی هستیم در یک جهان ارتعاشی. همه چیز با ارتعاش خودش تعریف و سنجیده می شود . هر موجودی در جایگاهی قرار دارد که ارتعاشات وجودی اش به او این امکان را می دهد.

موجوداتی که در یک سطح ارتعاشی نزدیک به هم هستند همدیگر را جذب می کنند و روی همدیگر تاثیر می گذارند . حتی ما موجوداتی که در این زمان مشخص روی سیاره زمین تجلی پیدا کرده ایم نیز در یک محدوده ارتعاشی هستیم و از طریق همین ارتعاشات است که به ذره ذره ی اجزاء هستی متصل هستیم. همه چیز در این جهان در حال ارتعاش است.

این ارتعاش است که رابطه بین اشیاء را مشخص می کند و بین تمام موجودات در حال نوسان است . ارتعاش باعث ایجاد اتفاقات اجتماعی و فرهنگی می شود و با ایجاد یک فضای ارتعاشی باعث بروز بسیاری از جنبش ها و ساخته شدن فرهنگها و جوامع می گردد. با این توضیحات متوجه می شویم که ما موجوداتی ارتعاشی در جهانی ارتعاشی هستیم و اگر بتوانیم ارتعاشات وجودی خود را با ارتعاشات هستی هماهنگ کنیم می توانیم جهان خود را خلق کنیم و تاثیر بسیار مهمی در جهان اطراف خود بگذاریم.

طبق یکی از قوانین ریاضی ، اگر توپی را در زیر آب رها کنیم فورا به سمت بالای آب آمده و آنقدر نوسان می کند تا اینکه بالاخره در جایی که ارتعاشِ آن(و چند فاکتور دیگر) اجازه می دهد ثابت باقی می ماند . از این قانون می توانیم اینگونه در زندگی خود استفاده کنیم که اگر زندگی ما بالا و پایین دارد به خاطر نوسانان افکار خودمان است و ما در نهایت در جایگاهی قرار می گیریم که ارتعاشات وجودی ما این امکان را به ما می دهند . اما انسان موجودی است که می تواند از طریق تغییر افکار و اعمال خود ، این ارتعاشات را تغییر داده و آنچه را که می خواهد از این طریق خلق کند.

این قانون به ما کمک می کند که مسئولیت تمام اتفاقات زندگی خود را به عهده بگیریم و بدانیم آنچه امروز هستیم ناشی از ارتعاشاتِ افکار و اعمال گذشته ی ما بوده بنابراین اگر توانسته ایم چنین وضعیتی را خود ، خلق کنیم پس جای امیدواری دارد که می توانیم دوباره از همین طریق آن را تغییر داده و بهبود ببخشیم.

ارتباط ارتعاش با قانون جذب :

همانطور که گفتیم قانون ارتعاش بالاترین و ارشد همه قوانین هستی است و قانون جذب زیر مجموعه ی این قانون محسوب می شود . ما فقط زمانی می توانیم چیزی را جذب کنیم که با آن در یک محدوده ی ارتعاشی قرار بگیریم و این اتفاق فقط با فکر کردن و تمرکز روی یک پدیده صورت می گیرد.به این ترتیب که هرچه بتوانیم یک فکر را بیشتر و بیشتر به نوسان درآورده و روی آن فکر متمرکز شویم امکان اینکه آن فکر را به یک شکل مادی تبدیل کنیم بیشتر می گردد . از این قانون می توانیم برای خلق هر چیزی در زندگی خود استفاده کنیم .

ذهن ما قوی ترین و بزرگترین فرستنده و گیرنده انرژی به صورت ارتعاش است ، ذهن ما تولید کننده افکار ماست ، افکار ، کوچکترین جزء تجلی یافته ارتعاشات هستند ، این افکار ذراتی هستند که از طریق ذهن ما به ارتعاش درآمده و در جهان هستی حرکت می کنند و دو کار را انجام می دهند : اول اینکه به افکارِ هم ارتعاش خود جذب می شوند ، دوم اینکه افکار هم ارتعاش خود را به خود جذب می کنند و این ارتباط کاملا دوطرفه است .

به همین دلیل است که می گوییم شما آنچه را به خود جذب می کنید که بیشتر اوقات به آن فکر می کنید و همه ی این فرایند از طریق ارسال ارتعاشات صورت می گیرد. پس می توانیم بگوییم قانون جذب فقط زمانی کار می کند که ما قبل از آن از قانون ارتعاش به درستی استفاده کرده باشیم.

چطور فرکانس و ارتعاشمان را تغییر دهیم؟

تنها راه تغییر ارتعاشات و بالا بردن فرکانس وجودی ، تغییر افکار و تغییر رفتارمان است . بقیه روشها زیر مجموعه ی این دو هستند. در مقالات قبلی این سایت ، اشاره کردیم که ویلیام گِلَسِر در کتاب معروف خود تئوری انتخاب ، رفتار کلی انسان را به یک خودرو تشبیه کرده که چهار چرخ دارد . دو چرخ جلو افکار و رفتار ما هستند و دو چرخ عقب احساسات و فیزیولوژی ما هستند . ما فقط امکان کنترل چرخهای جلو را از طریق در اختیار داشتن فرمان داریم و با کنترل دو چرخ جلو یعنی افکار و اعمالمان می توانیم احساسات ، ارتعاشات و وضعیت جسمی و فیزیکی خود را تغییر داده و بهبود ببخشیم. بنابراین اگر احساسمان خوب نیست یا سلامت جسمی مان به خطر افتاده باید ابتدا ببینیم چه افکار و رفتاری داشته ایم ؟ و سپس آنها را در جهت مثبت تغیر دهیم تا چرخهای عقب نیز تغییر و بهبود پیدا کنند.

روشهای بالا بردن ارتعاش :

ما همیشه اختیار فکر و عمل خود را در دست داریم و اگر خوب و مستمر تمرین کنیم می توانیم در بهبوهه ی رنجها و چالشها ابتکار عمل را به دست گرفته و کنترل نفس را به درستی و به موقع به اجرا در بیاوریم . هر وقت فکر نا مناسبی به ذهنمان خطور کرد می توانیم تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم که تمرکز را روی فکر دیگری که احساس بهتری به ما می دهد برگردانیم یا اینکه می توانیم از خود بپرسیم که در این لحظه چه کاری دارم می کنم که احساسم را خراب کرده؟ یا اینکه به چه چیزی دارم فکر می کنم که در جسمم احساس درد و ناراحتی دارم؟ این دوسوال قدرتمند بسیار راهگشاست تا به ریشه ی دردها و ناهنجاریهای زندگی خود پی ببریم و در ادامه بتوانیم با تغییر افکار و رفتارمان ، احساسات و فیزیولوژی مان را تغییر داده و بهبود ببخشیم.

با روشهای دیگر نیز می توانیم ارتعاشات وجودی خود را بالا ببریم :  مطالعه کتاب، گوش دادن پادکست، شرکت در دوره های رشد شخصی ، مراقبه کردن به معنی عام آن، یعنی مراقب کلام و افکار و اعمال و احساسات خود بودن که به عنوان کنترل ورودی های ذهن از آن یاد می شود ، خلوت کردن با خود در تنهایی ، به دنبال نکات مثبت زندگی گشتن ، شکرگزاری دائمی بابت هر آنچه که داریم و هستیم ، کمک کردن و به اشتراک گذاشتن آنچه خداوند به ما عطا کرده اعم از پول و دانش و روابط و زمان و یا کالا و خدمتی که از دستمان بر می آید، قدم زدن با پای برهنه روی چمن یا خاک در زیر نور آفتاب، گوش دادن به موسیقی، نواختن یک ساز یا خواندن آواز ، ساختن چیزی با دست خود مثل کاشتن چیزی ، آشپزی کردن، کاردستی ساختن، ساز زدن، نقاشی و خطاطی کردن، بغل کردن و دوست داشتن عزیزان، تمرین ایمان به خدا و تسلیم در برابر آنچه زندگی به ما تقدیم می کند، سفر به مکانهای جدید و طبیعت گردی و …

دعا کردن و شکر گزاری و تحسین دیگران نیز از مهمترین روشهای بالا بردن ارتعاش هستند با این تفاوت مهم که وقتی ما دعا می کنیم به عنوان یک موجود انسانی چیزی را از خداوند می خواهیم و وقتی که شکرگزاری می کنیم باز هم به عنوان یک انسان از خداوند تشکر می کنیم چون چیزی به ماعطا کرده است اما وقتی از همه چیز و همه کس تعریف و تمجید می کنیم و همه را تحسین می کنیم به عنوان یک موجود الهی این کار را می کنیم و جایگاه ما در این حالت جایگاه خداوند است چون فقط خداوند است که علیرغم تمام تضادها و خطاها و کمبودها باز هم به همه چیز جان می بخشد و نور خود را از آنها دریغ نکرده و همه را دوست می دارد .

البته تعریف از دیگران نباید بی مورد باشد بلکه هر انسانی دارای نکته مثبتی هست که بتوان به آن اشاره کرد.حتی در وجود کسانی که به ما آسیب زده اند نیز می توانیم نکات مثبتی را پیدا کرده و از خداوند بخواهیم تا نکات خوب را در وجود آنها بیشتر کند .

تمرین :

خود را به عنوان نمایشنامه نویس زندگی خود در نظر بگیرید ، داستان جدید از زندگی خود تعریف کنید ، مهم نیست در گذشته چه بوده اید و چقدر از آینده می ترسید،  تعیین کنید که نمایش زندگی شما قرار است در چه لوکیشنی اتفاق بیفتد ، افرادی که دوست دارید در داستان جدیدتان نقش مهمی را بازی کنند انتخاب کنید و نقش اصلی را نیز به خودتان بدهید ، نقشی را که از همه بیشتر دوست دارید ، تمام اتفاقات داستان جدیدتان را با جزئیات کامل تجسم و تخیل کرده و بنویسید ، خود را آنطور که دوست دارید ببینید و ایمان داشته باشید که لیاقت آنچه را به تصویر می کشید دارید ، درگیر اینکه این داستان کی به واقعیت مادی تبدیل می شود نباشید فقط از تجربه کردن ، احساس کردن و زندگی کردن در این نمایش جدید لذت ببرید .

شما همه کاره این داستانید پس اگر جایی از این داستان باب میل تان نبود می توانید آن را پاک کنید و داستان بهتری بنویسید. در هر مرحله از زندگی امکان شروع دوباره و نوشتن داستان بهتر وجود دارد . به خود بگویید من یک محقق هستم و مثل یک آزمایشگر در حال آزمایش این داستانم . بگویید من فقط می خواهم تست کنم که با کدام روش می توانم به نتیجه مطلوب نزدیک شوم و تاکید کنید که هیچ وابستگی و چسبندگی به نتیجه آزمایش ندارید. جمله ی معروفی در کتاب تائو تچینگ هست که می گوید : شما کار خود را انجام دهید و سپس رها کنید این تنها راه آرامش یافتن است. این جمله را بارها و بارها با خود تکرار کنید تا مفهوم آن را خوب بفهمید . تنها راه رسیدن به آنچه می خواهیم این است که تلاش خود را بکنیم اما وابسته و اسیر خواسته های خود نباشیم . ایجاد تعادل در این موضوع هسته مرکزی و اصلی داستان زندگی ما و راز بزرگ هستی است. خواسته قلبی خود را به مرض قلبی تبدیل نکیند.

ارتعاش ثروت :

پول و ثروت نیز نوعی انرژی و ارتعاش محسوب می شود و در یک محدوده ارتعاشی خاصی قرار دارد . ما می توانیم با تعیین نوع نگاه و باور خود نسبت به پول و ثروت ، در محدوده ی ارتعاشی آن قرار گرفته و آن را از بهترین مسیرها به زندگی خود جذب کنیم . طبق قوانینی که در پاراگرافهای قبلی توضیح دادیم می توانیم بر اساس افکار و اعمال و باورهایی که نسبت به پول داریم وضعیت ارتعاشی خود را نسبت به آن بسنجیم . باید ایمان داشته باشیم که به پول مورد نظر خود می رسیم و خود را شایسته ی رسیدن به آن بدانیم ، دقیقا بدانیم چقدر پول می خواهیم و دقیقا بدانیم تا ریال آخر آن را خرج چه چیزهایی می کنیم .

به پول وابسته نباشیم و داشتن یک احساس خوب را به داشتن پول گره نزنیم بلکه با تقویت احساسات خوب ، باعث جذب پول به زندگی خود شویم . پول را فقط برای خود نخواهیم بلکه آن را برای دیگران نیز روا بداریم . پول را فقط برای پولدار شدن نخواهیم بلکه باید آگاه باشیم که در مسیر رسیدن به پول و ثروت تبدیل به شخصیتی می شویم که هیچ شباهتی به گذشته ندارد و هدف اصلی ، از ابتدا پیدا کردن چنین شخصیتی بوده نه فقط به دست آوردن پول .

پول ارتعاش عجیبی دارد و باعث می شود هر شخصیتی که دارید تقویت شود مثلا اگر شما انسان سخاوتمند و بخشنده ای باشید وقتی پولدار شوید سخاوتمندتر خواهید شد و اگر انسان خسیسی باشید وقتی پولدار شوید خسیس تر خواهید شد بنابراین اگر دارای کمبودهای شخصیتی هستید سعی کنید قبل از پولدار شدن تبدیل به ورژن بهتری از خود شوید تا این انرژی فوق العاده بیشتر از شما حمایت کند .

با نگاهی که در طول زمان نسبت به پول پیدا می کنید می توانید ارتعاش ثروت را در وجود خود بالا و بالاتر ببرید و این انرژی را بیشتر و زودتر وارد زندگی خود کنید . هر زمان که پولی به حسابتان واریز می شود فارغ از اینکه مبلغ آن چقدر است شکرگزاری کنید و هر زمان که پولی را خرج می کنید فارغ از اینکه بابت چه امری خرج می کنید شکرگزاری کنید که پول داشتید و توانستید خرج کنید .

به جنبه های مثبت پول فکر و تمرکز کنید و سپس رها کنید . یادتان باشد شما فقط یک محقق هستید و باید راههای مختلف را برای کسب ثروت امتحان کنید و در این مسیر به یک متخصص مسلط و وارد به کار تبدیل شوید . در واقع پول و ثروت و هر خواسته دیگری در زندگی ما یک بهانه و یک طعمه است برای اینکه در این مسیر آزمون و خطا کنیم و در نهایت به یک آگاهی منسجم و فراگیر برسیم وگرنه فقط رسیدن به پول برای به رخ کشیدن آن به دیگران دلیل و چرایی درستی برای پولدار شدن نیست . چنین ارتعاشی به نام ارتعاش ثروت تعریف می شود.

چرا قانون ارتعاش جواب نمی دهد:

چون خیلی از انسانها حاضر نیستند افکار و رفتار خود را تغییر دهند . چون خیلیها حاضر نیستند قابلیت یادگیری را در خود تقویت کرده و برای رسیدن به هدف خود آموزش ببینند . چون می خواهیم به موازات داشتن موانع ذهنی و باورهای اشتباه درمورد خودمان و زندگی ، به اهداف خود برسیم این به این معنی است که یک پای خود را روی ترمز گذاشته باشیم و پای دیگر را روی گاز ، در این حالت ماشین وجود ما سوخت مصرف می کند ، استهلاک دارد ، تلاش می کند و انرژی مصرف می کند اما حتی یک متر نیز به جلو حرکت نمی کند در حالی که اگر یاد بگیریم پای خود را از روی ترمز برداریم می بینیم که ماشین وجود ما از جا می جهد و با حرکتی جهشی به جلو پرتاب می شود.

پس ابتدا باید موانع را رفع کنیم یعنی افکار و باورهای خود را نسبت به هر هدفی که در زندگی داریم اصلاح کنیم و بعد در جهت رسیدن به آنها اقدامی عملی انجام دهیم .

یکی دیگر از دلایل جواب ندادن قانون ارتعاش این است که انتظار داریم همزمان به همه خواسته های خود و در زمان کوتاه برسیم و در این کار بسیار شتاب زده عمل می کنیم . باید بدانید که عجله کردن یکی از موانع عمل کردن ارتعاش در مسیر دست یابی به خواسته هایتان است . باید بدانید که در طبیعت همه چیز به تدریج اتفاق می افتد و هیچ اتفاق ناگهانی در طبیعت وجود ندارد . روز به تدریج شب می شود و فصلها به تدریج تغییر می کنند ، حتی زلزله و سیل نیز دارای سابقه ی تدریجی خود هستند و انسانها نیز به تدریج به آنچه می خواهند دست می یابند.

باید سعی کنید تلاش خود را نبینید و سختی های مسیر را برای خود بیش از اندازه بزرگ نکنید ، فقط به سمت جلو بروید و کاری را که دوست دارید انجام دهید تا هم از مسیر لذت بیشتری ببرید و هم به خاطر نتایج ریز و درشتی که در مسیر به دست می آورید ایمان خود را تقویت کنید.

نتیجه گیری :

هر نوع خواسته ای که به ذهن و قلب شما خطور می کند به این دلیل است که شما استعداد و پتانسیل رسیدن به آن را از قبل دارید وگرنه هرگز در معرض چنین ارتعاشی قرار نمی گرفتید . این نشان می دهد که اگر رویایی در درونتان متولد شده ارزش پی گیری را دارد اما یک راز بزرگ در متجلی کردن رویاها وجود دارد و آن این است که شما فقط باید کار خود را بکنید و سپس رها کنید . قدرت ذهن در به دست آورن نیست بلکه در رها کردن است.

دانش حقیقی

دانشی حقیقی وجود دارد، آن را بیاموز که این است :

 

نگریستن به یک جوهره زندگانی در تمامی موجودات و رد تمامی مشتقات از یک غیر انشقاق. دانشی ناقص وجود دارد و آن این که تمام موجودات را جدا از هم ببینیم، و این جداسازی آنها را واقعی تر می سازد. و دانش اشتباهی نیز هست که کورکورانه به این اصل آویزان است که هیچ یگانگی در چیزی نمی باشد و به دنبال علت نیز نباش زیرا که همه چیز از نور بی بهره، محدود، مبهم و تاریک است.

ذهن روشن می گردد، و تمام اندوه هایش را دور می سازد ! و آن با علم و دانش بدست نمی آید ! انسان با تعقل آن را در نمی یابد! فراگیری گسترده، آن را متوقف می سازد! تنها با روح است، که روح به ادراک می رسد، هرگاه خواست و انگیزه روح چنین باشد! هیچ روشنایی با نور خود، نورش را نجات نمی دهد و آن را از خود به خود راهنمایی نمی کند!

نگو من هستم، بودم، خواهم بود. به تجلی اشکال نیاندیش. همچون مسافری که به یاد می آورد و فراموش می کند، کلبه محقر یا محلی مناسب را. دریافتی تازه به جهان بدست آر، که حاصل آن آخرین مرتبه از زندگانی باشد، زیستگاه آن همچون کرم ابریشم است، که تارهای ابریشم را بدور خود می تند… و در آن زندگی می کند.

آن روح دست نیافتنی از تمام جهان ها با عظمت تر است. زیرا که جهان ها در کنار او وجود دارند و کوچکتر از ظرافت و لطافت تمامی آن چیزهایی است که به اندازه در آید. آخرین فراز است، که در ژرفای قلب تمامی موجودات قرار دارد ! هر آنکس که در کنار خواست و ترس قرار گیرد، احساساتش بر او فرمان می راند، اما روح او همواره به نور واقعیت چشم دوخته است. نور حقیقی را نمی توان با چشم یا روح یا اندامهای حسی یا ریاضت و قربانی شدن دید، بلکه تنها با نور خالص اندیشیدن و تعمق می توان به الوهیت خالص دست یافت.

هرگز به سادگی نگو من چنين و چنان  هستم،بودم يا خواهم بود. تصور نكن تو می توانی مسير زندگی را همانند مسافرانی طی كنی كه سكونت گاههای خوب و بد مسير سفر را گاه ياد می كنند و بسرعت از ياد می برند .زيرا جريانات فكری تو، در عالم اثر می گذارند و مانند كرم ابريشم كه بدور خود منزلگاهی موقت می تند، برای تو موقعيت زندگی كنونی ات را می بافند.

 

شمس

خلاصه کتاب چهار میثاق

خلاصه کتاب چهار میثاق

اهلی شدگی

ما چطور اهلی شدیم؟ ما از طریق پذیرفتن رویای سیاره زمین شروع به اهلی شدن کردیم. همه در رویا به سر میبرند پدر، مادر،
مدرسه و مردم ما را نیز در رویای خود سهیم میکنند و ما در رویای جمعی یا همان ناخودآگاه جمعی غرق میشویم. وقتی به
دنیا میآییم رویای شخصی خودمان را داریم به همین دلیل با والدین و معلمان و جامعه مخالفت میکنیم اما ما هنوز خیلی
کوچک هستیم و آنها خیلی بزرگ و قدرتمند.
برای اینکه مورد پذیرش دیگران قرار بگیریم باید رویای شخصی خودمان را کنار بگذاریم و فراموش کنیم و رویای جمعی را
بپذیریم ، این یعنی ما خودمان نباشیم و هرچه جمع به ما تحمیل میکند بپذیریم. رویای جمعی همان باورهایی است که جامعه
از ابتدای به دنیا آمدن ما در ضمیر ما ایجاد میکند و ما را وادار میکند تا برای پذیرفته شدن از آنها اطاعت کرده و به عنوان
حقیقت زندگی بپذیریم در این صورت ما دیگر خودمان نیستیم بلکه محصول باورهای جمعی همه هستیم غیر از خودمان و اگر
بخواهیم خودمان باشیم به شدت تنبیه میشویم یا از جامعه طرد میشویم.
اینکه گفته میشود ما در خواب هستیم و باید بیدار شویم به این معنی است که از این رویای جمعی که هیچ کدام از قوانین و
مقررات آن را خودمان انتخاب نکردهایم بیدار شویم و حقیقت زندگی خود را باز پسگیریم و به وجود درونی اصیل خودمان زنده
شویم . ما تنها وقتی خودمان هستیم که رویای شخصی خودمان را انتخاب کنیم اراده شخصی خودمان را جاری سازیم و به
حقیقت درونی و منحصر به فرد خودمان بیدار و زنده شویم.
رسالت روح الهی هر شخصی فقط توسط خود او اجرا میشود و هر شخصی قرار است کاری را بکند که فقط از خود او برمیآید و
این یک طرح کاملاً ویژه و اختصاصی برای هر کسی است که میخواهد رسالت زندگی خود را پیدا کرده و در زندگی خویش به
کار گیرد. باید بدانیم که خود حقیقی ما عشق خالص و نور خالص است.
همه انسانها در رویا به سر میبرند اما در رویای جمعی ، بدون اینکه بدانند واقعاً چه کسی هستند. نکته قابل تامل این است که
همه در رویا هستند اما بدون آگاهی حتی رویای جمعی که بر ما تحمیل شده نیز خالص نیست یعنی ما رویای ناخالص جمعی
را نیز باز تفسیر میکنیم و تفسیرمان از رویای دیگران را به عنوان زندگی حقیقی خود میپذیریم و این یک فاجعه است ، مثل
رونوشتی که از روی یک برگه رونوشت شدهای که هزاران بار از روی آن رونوشت گرفته شده و دیگر چیزی از حقیقت اصلی در
آن به چشم نمیخورد ، تفسیری از یک رویای غلط که مربوط به دیگران است نه خودمان.
2
کسانی که قبل از ما در این سیاره زندگی کردهاند و کسانی که از ما بزرگتر هستند به ما میآموزند که چگونه رویا ببینیم البته
نه رویای شخصی خودمان بلکه باید رویای آنها را بپذیریم و در رویای آنها زندگی کنیم که به مقدار بیشماری قاعده و قانون دارد
که باید همه آنها را وارد مغزمان کنیم تا بتوانیم همرنگ جماعت شده در میان آنها زندگی کنیم . همه میخواهند ما یاد بگیریم
چگونه رویا ببینیم چون خودشان هم در خوابند و هیچکس نیست که به ما بیاموزد چگونه از این رویا بیدار شویم و در بیداری
رویای شخصی خود را بسازیم .
ما میتوانیم همزمان میلیونها چیز را دریافت کنیم اما با استفاده از توجه و تمرکز میتوانیم آنچه را میخواهیم و مایل به آن
هستیم در پیش زمینه ذهنمان نگه داریم اما بزرگسالان توجه ما را از خودمان گرفته و به رویای خودشان و رویای جامعه معطوف
کردهاند.
بنابراین ما هرچه میدانیم آموختهایم و هیچ چیز از خودمان نداریم دیگران به ما میگویند چه چیزی را باور کنیم و چه
چیزی را باور نکنیم چه چیز خوب است و چه چیز بد چه چیز زیباست و چه چیز زشت چه چیز درست است و چه چیز غلط
همه چیز از پیش تعیین شده است و لازم نیست ما چیزی از خودمان به آنها اضافه کنیم.
ما زبان خود را انتخاب نکردهایم مذهب و ارزشهای اخلاقی خود را انتخاب نکردهایم ما هرگز مجال آن را نداشتهایم که انتخاب
کنیم به چه چیز باور داشته باشیم ما حتی نام خود را نیز انتخاب نکردهایم ما کودک بودیم و نمیدانستیم به همین دلیل هرچه
که به ما گفته شده را پذیرفتیم.
آغاز رهایی از اهلی شدگی
وقتی شروع به نه گفتن میکنیم به والدین خود و معلمان و دیگران نه میگوییم و قوانین موجود در رویاهای آنها را نمیپذیریم
آغاز به بازگشت به اصالت وجودی خود کردهایم وقتی رویاهای دیگران را باور نمیکنیم آغاز به فرار از دام اهلی شدن میکنیم.
ایمان داشتن یعنی باور کردن بدون قید و شرط رویای دیگران. وقتی دیگر حاضر نیستیم رویای مِه گرفته دیگران را باور کنیم
داریم به روح بِکر و اصیل خود باز میگردیم. ما با توافق خودمان باورهای جمعی را پذیرفته بودیم چون کودک بودیم و به اندازه
کافی قوی نبودیم اما زمان آن فرا رسیده که این توافقنامه را فسخ کرده مادهها و تبصرههای خودمان را به مفاد این توافقنامه
اضافه کنیم.
باید به نقطهای برسیم که نیاز به توجه دیگران به خودمان در ما به کمترین میزان برسد و پاداش و تنبیه دیگران اهمیت خود را
برای ما از دست بدهد. باید برخلاف انتظار دیگران و بر اساس اراده شخصی خود رفتار کنیم تا آرام آرام خاکسترهای فراموشی را
از ورای آینههای دود گرفته بازشناسیم و بیرون بکشیم. باید سعی کنیم کسی باشیم که هستیم نه اینکه به خاطر دیگران خود
3
حقیقیمان را فدای انتظارات دیگران کنیم باید خوشنودی خودمان از خشنود کردن دیگران برای ما از اهمیت و اولویت بیشتری
برخوردار گردد و از اینکه توسط جامعه طرد میشویم هراسی به دل راه ندهیم. نکته مهم این است که طرد شدن نباید با
مطلوب نبودن اشتباه گرفته شود اینکه چون ما بر خلاف انتظارات دیگران رفتار میکنیم دلیلی بر ناکافی بودن ما
نیست و نباید در اینباره به خودمان احساس گناه دهیم.
باید تبدیل به کسی شویم که واقعاً هستیم و این سفر قهرمانی ممکن است چندان هم ساده نباشد اما شدنی است و ضرورت
صددرصد دارد تا به اصل خود برگردیم نه اینکه رونوشتی از باورهای مادر و پدر و مدرسه و جامعه و دیگران باشیم . باید تمام
فرایندهای طبیعی خودمان را که در پروسه اهلی شدن از دست رفته و فراموش شده را پیدا کنیم. ما باید عصیان کنیم و بگوییم
نه ، باید از آزادی خود دفاع کنیم و خودمان باشیم. اکنون وقت آن رسیده که علاوه بر رهایی از اهلی شدگی توسط
دیگران از دام اهلی شدگی توسط خودمان نیز رهایی یابیم چون در فرایند اهلی شدگی آنقدر خوب اهلی شدهایم که اکنون
نیاز نیست که دیگران ما را اهلی کنند بلکه خودمان خودمان را اهلی میکنیم.
راه رهایی از این دام این است که وقتی بر خلاف رویای جمعی اشتباهی میکنیم خود را تنبیه و سرزنش نکنیم چون
طبیعی است وقتی بخواهیم خودمان باشیم دیگران ما را طرد کنند چون دیگر حیوانِ اهلیِ آنها نیستیم و این برای آنها اصلاً
خوب و قابل تحمل نیست. بچه خوب بودن را به خاطر دریافت پاداش فراموش کنیم چه از جانب خودمان چه از جانب دیگران.
بچه خوب بودن قاتل خودمان بودن است خودمان بودن مهمتر از خوب بودن است و این رازی بزرگ است . قربانی بودن
یعنی اینکه بچه خوبی باشیم.
یکی از نشانههای بیداری این است که وقتی برخلاف یکی از قوانین رویای جمعی کاری میکنیم احساس ناخوشایندی که در
شبکه خورشیدی ما به نام ترس شناخته میشود در خود نداشته باشیم . قرار نیست هرچه در کتاب قانون رویای جمعی
وجود دارد حقیقت محض باشد پس خلاف آن عمل کردن نیز نباید در ما ایجاد ترس کند. ما یاد گرفتهایم که اگر کتاب
قانون غلط هم باشد به ما احساس امنیت میدهد و وقتی از منطقه امن خود پایمان را فراتر میگذاریم احساس ترس میکنیم
و این یک توهم است و اصلاً حقیقت ندارد.
پس برای رهایی از دام اهلی شدگی نیاز به مقدار قابل توجهی شجاعت داریم تا با باورهای جمعی و باورهای خودمان به مقابله
برخیزیم . حتی اگر بفهمیم که باورهای جمعی را خودمان انتخاب نکردهایم واقعیت این است که با همه آنها موافقت کردهایم و
این توافق آنقدر شدید است که با اینکه میدانیم انتخاب خودمان نیست باز هم احساس تقصیر و گناه میکنیم.
4
وقتی میتوانیم از اهلی شدگی رها شویم که طبق عدالت برای هر اشتباه فقط یک بار تنبیه شویم اما معمولا برای یک خطا
هزاران بار تاوان میپردازیم و این عین بیعدالتی است و بیشتر اوقات نیز توسط قاضیِ درون خودمان بارها و بارها مجازات
میشویم. چون حافظه قوی داریم ، هر بار که خطاهایمان را به خاطر میآوریم خود را سرزنش میکنیم و اگر همسری نیز داشته
باشیم او نیز هر بار ما را مجازات میکند آیا این منصفانه است؟
قاضیِ ذهنِ ما اشتباه میکند چون کتاب قانون و نظام باورها اشتباه هستند چون کل رویا بر قانونی غلط بنا شده است ۹۵ درصد
از باورهایی که در ذهن خود ذخیره کردهایم اشتباه هستند. ما رنج میکشیم چون همه این دروغها را باور کردهایم. در
رویای سیاره رنج کشیدن بشر زندگی در ترس و ایجاد فاجعههای عاطفی امری عادی به شمار میروند رویای جمع را پذیرفتن
کار خوبی نیست رویای جمع را پذیرفتن تن در دادن به جنگ ، خشونت ، ترس و فجایع عاطفی است. در واقع این رویا اصلاً رویا
نیست بلکه اساساً یک کابوس وحشتناک است.
این سیاره سیارهای نفرین شده و تبعیدگاهی مخوف است زیرا ترس بر آن حاکم شده است اگر ما رویای جامعه انسانی را با
توصیفاتی که در ادیان مختلف جهان از دوزخ ارائه دادهاند مقایسه کنیم میبینیم که دقیقاً مثل هم هستند مذاهب میگویند
دوزخ مکانی است که در آن مجازات و درد و رنج و ترس وجود دارد و سیاره ما هم مملوّ از از همین موارد است.
ما در دوزخ زندگی میکنیم چون ذهن ما دائم از این احساسات ناخوشایند برای ما ایجاد میکند. اگر کاری را که دیگران از ما
میخواهند انجام ندهیم ما را مجازات میکنند ما از این مجازات رنج میکشیم و از آن میترسیم آنها ما را به دوزخ میبرند چقدر
بد ما نیازی به مردن و به دوزخ رفتن نداریم بلکه همین الان هم در جهنم هستیم البته اگر خودمان اجازه بدهیم که رویای
جمعی این کار را با ما بکند. حتی رویای شخصی ما نیز نشئت گرفته از رویای جمعی و ترس است در این صورت رویای
شخصی ما دیگر رویا نیست بلکه کابوسی دائمی است که در آن رنج و ترس ما را میکُشد. اما نیازی نیست که کابوس
ببینیم ما میتوانیم رویایی سرشار از حقیقت ، عدالت و زیبایی ببینیم.
ما چیزهایی را جستجو میکنیم که همین الان هم آنها را در درون خود داریم و نیازی به جستجو نیست ما به جستجوی
زیبایی هستیم چون هر چقدر هم که کسی زیبا باشد ما به وجود زیبایی در دیگری باور نداریم ما به جستجو ادامه میدهیم در
حالی که همه چیز در درون ما جا دارد. حقیقتی وجود ندارد که با جستجو به آن دست یابیم به هر طرف که رو کنیم حقیقت
وجود دارد اما با توجه به توافقها و باورهایی که در ذهن خود ذخیره کردهایم چشم دیدن حقیقت را نداریم ما حقیقت را نمیبینیم
چون کور هستیم آنچه ما را کور میکند همه باورهای کاذبی است که ما در ذهن داریم.
ما نیاز داریم که حق با ما باشد و دیگران اشتباه کنند. ترس از زندگی بزرگترین ترسی است که ما داریم بزرگترین ترس
ما از مردن نیست. ترس از زندگی کردن و بیان کردن آنچه حقیقتاً هستیم بزرگترین ترس ماست . ما آموختهایم که زندگیمان
را در جهت ارضای خواستههای دیگران بگذرانیم آموختهایم که طبق دیدگاههای دیگران زندگی کنیم .
5
از ترس اینکه پذیرفته نشویم و از نظر دیگران به اندازه کافی خوب نباشیم همه چیز را پذیرفتهایم. در فرایند اهلی شدن، ما
تصویری از خودمان میسازیم تا مورد پذیرش دیگران باشیم اما این تصویر، واقعی نیست. ما هرگز از این دیدگاه کامل نخواهیم
بود و این ناقص پنداشتن خودمان باعث طرد کردن خودمان میشود و این خودکم بینی بستگی به این دارد که بزرگسالان تا چه
حد موفق شدهاند تمامیت وجود ما را در هم بشکنند.
پس خوب بودن مساوی با اهلی شدن است . ما برای خودمان به اندازه کافی خوب نیستیم چون تصویری که از کمال خویشتن
داریم قالب ما نیست ما شرافت خود را زیر پا میگذاریم تا خوشایند دیگران باشیم حتی به جسم خود نیز صدمه میزنیم تا مورد
پذیرش قرار گیریم ما دوست داریم جور خاصی باشیم اما نیستیم و به همین دلیل احساس بیشرافتی میکنیم و روح خود را به
خاطر پذیرش از جانب دیگران میفروشیم.
هیچکس مثل خودمان با ما بدرفتاری نمیکند آنطور که ما خودمان را قضاوت میکنیم بدترین قاضیها هم نمیکنند ما با
خودمان بدرفتاری میکنیم آن وقت میپذیریم که دیگران هم با ما مثل یک آشغال برخورد کنند چرا؟ فقط به این دلیل که فکر
میکنیم به اندازه کافی خوب نیستیم.
نتیجهگیری :
وقتی بتوانیم خودمان را بپذیریم و دوست بداریم آن وقت دیگران هم ما را میپذیرند و دوست میدارند هرچه عشق به خود در
ما بیشتر باشد دیگران هم به ما عشق بیشتری میورزند و ما کمتر خودآزاری را تجربه میکنیم خودآزاری نتیجه طرد کردن
خویشتن است و طرد کردن خود ، نتیجه داشتن تصویری از کمال است که هرگز نمیتوانیم به آن دست بیابیم . تصویر غلط ما
از کمال دلیل طرد شدن ما از جانب خودمان است به همین دلیل است که نمیتوانیم خود را همانگونه که هستیم بپذیریم به
همین دلیل هم دیگران را آنطور که هستند نمیپذیریم.
پایان